دوش محفلی بود
احد از جماعت نسوان ما را خطاب نمود که
حسین تو چرا زن نمیگیری ! ؟
از رمانتیکی میفتیا ! بگدره دیگه حوصله زن و ازدواج و نداریا !
در ان لحظه تنها یک جمله جوابش گفتم : رمانتیکی من از بین نمیرود شما نگران نباش !
ان شب گذشت اما .....
........
و اما در این سینه حرف بسیار است که اگر نزنم میمیرم چون بغضی که
صاحبش را میگیرد و در خود غرق می کند و دران محفل مجال بیش از یک
جمله نبود اما در این جا مجال بسیار است به وسعت همان اسمانی که دلم به اندازه ان گرفته است .....
می دانی ؟ رمانتیکی به سن و سال نیست .... شاید شوهرتو که هنوز چندماهی از زندگانیتان
میگذرد دیگر ویتامین رمانتیکی اش تمام شده و تجدید نمی شود و این گونه استنباط کرده ای
که با بالارفتن سن عاشقی تمام میشود ...... وشاید........
اری ! تو که برادرت در سن 21 سالگی ازدواج کرد حق داری که به من که اردیبهشت امسال 26 مین
بهار بی عشق خویش را می بینم برایت سوال شود که چرا هنوز معشوقه ای زمینی در کنارم نیست .
دوش مقتضی ان نبود که بگویم برادرت با خرج پدرت امورات سقف مشترک می چرخاند ....
و من از ان مردان نیستم .
دوش مقتضی ان نبود که بگویم اری تو راست می گویی سالهای بسیاری را در دنیای بدون عشق سپری
نمودم
که اگر عشق بود مرا هیچ غم نبود اما می دانی تنها یک روز از زندگی مشترک اینده من انقدر رمانتیک
خواهد بود که معادل سالهای ازدواج برادرت و ماههای ازدواج تو و اجداد و نوادگان تو و برادرت خواهد
بود ؟ کیفیت زندگی مهم است نه کمیتی که تو می بینی ......
دوش مقتضی نبود که بگویم من هرروز رمانتیک تر از دیروزم هرچند معشوقی ندارم اما نبوغ عشق در من
هرگز نمیمیرد یادم رفت بگویم خودت و امثال خودت را که معنی عشق و رمانتیک بودن را نمیدانید در
عاشقانه بودن با من قیاس مکن !
دوش مقتضی ان نبود که بگویم هر روز که از زندگی مشترک اینده من بگذرد رمانتیک تر از دیروز و
عاشقانه تر خواهد بود یادم رفت به تو بگویم ذوق عشق در مردی که دوست دارد عاشقانه زندگی کند مردی
که شعورش را دارد .و نبوغش را ، هرگز از بین نمیرود بلکه هر روز پررنگ تر میگردد .
دوش مقتضی ان نبود که بگویم که البته اگر بود باز هم این را نمیگفتم .که تورا لایق شنیدنش نمیدانم!!!!!!
نمیگفتم که همان ارزوی دیرینه که قدم زدن زیرباران بدون چتر با معشوق زمینی هنگام غروب کنار دریا
که از 17 سالگی در ذهن من به عنوان یکی ازنمادهای زیبای عاشقانه بود شکل گرفت نه تنها از بین
نرفته است بلکه هنوز زنده تر از گذشته در ذهنم یاداور می شود نمی خواستم به تو بگویم که من هنوز
بغض چنین لحظه ای را دارم ...... بغضی سنگین که نمی دانم کی میشکند .....
اری ! یک روز زندگی مشترک من بیش از سالها زندگی مشترک تو و نیز زندگی مشترک برادرت و
نوادگانتان کیفیت زندگی عاشقانه را در خود دارد .
اخیش راحت شدم داشتم خفه میشدم .....





